پیوند و لینک دادن به کلیۀ صفحات و مطالب این وبگاه برای همگان آزاد است

 

 

 

         
 

 

 

 
   

تاریخ ایران زمین از دورترین دوران تا سال ۶۲۸ میلادی
متن قدیمی این کتاب از آغاز سال ۱۳۸۱ در وبگاه ایرانتاریخ در اختیار عموم قرار داشته است
متن جدید با اصلاحات و اضافات، در فروردین ۱۳۸۷ ور وبگاه ایرانتاریخ در اختیار عموم قرار داده شده است

   
   

 گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند.  معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است
 افلاطون می‌نویسد: بزرگ‌زادگان ایرانی در هفت‌سالگی اسب‌سواری می‌آموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته می‌شوند. خردمندترینِ آموزگار شیوه‌های خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (به‌تعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) به‌آنها آموزش می‌دهد؛ درستکارترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که در همۀ زندگی راست‌گو و راست‌کردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوه‌های حکومت بر خویشتن را به‌آنها می‌آموزد؛ و دلیترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که دلیر و بی‌باک باشند
 هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان می‌نویسد که ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند. ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گزارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند (خیرات و صدقه می‌دهند). آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند
 هرودوت می‌نویسد که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم می‌کنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را به‌خدا داد، زیرا می‌گویند که آنچه به‌خدا می‌رسد و خشنودش می‌سازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی می‌خواهند قربانی بدهند حیوان را به‌جائی که فضای باز است می‌برند، آنگا به‌درگاه خدا دعا می‌کنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا می‌کنند و خودشان را نیز یکی از اینها می‌شمارند
 زرتشت می‌گوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند
 انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد
با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است
 
کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است.
 
هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است.
 
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است
 یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است:
 
در ماه نیسان در یازدهمین روز (
روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به‌خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای این‌کار پیش‌قدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکره‌های خدایانِ بابل، هم زن‌خدا هم مردخدا، همه را به‌جاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمنگاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را به‌خدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند به‌دستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را به‌ایشان بازگرداند.… اکنون به‌همۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانی‌اند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. به‌کسانی‌که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند.
 
کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است:
 
شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود به‌من فرمان داد که به‌مصر برگردم و تأسیسات حیات‌بخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از این‌زمین به‌آن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته به‌آنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را به‌خوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا به‌فضیلت این علم واقف بود. او می‌خواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود
**********************************

   
   


از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمی‌شد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همین‌رو است که واژه‌هائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت به‌مفهومی که ما پس از مسلمانی‌مان شناخته‌ایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمی‌شد بلکه آموزگاری بود که نیک‌بودن و نیک‌زیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطه‌های میان خدا و مریدان خویش شمرده می‌شدند، و مریدانشان به‌اندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء می‌بردند و به‌اندازه‌ئی که به معبد خدمت می‌کردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد می‌دادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگی‌شان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچ‌گاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.

از دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ‌کدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده‌ به‌در گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار می‌شد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به‌ شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از این‌رو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دسته‌جمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیبایی‌ها بود.  در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها ­حتی زرتشت­ مراسم دینی برگزار می‌شد و نه برای هیچ‌کدام از شخصیتهای دیگر. این از آن‌رو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا به‌خاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا می‌کرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور می‌نمود.

نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ‌ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا به‌خاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیده‌های سومند بود که جلوه‌های عینیِ رحمت آفریدگار شمرده می‌شدند. به‌عبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعه‌ئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیده‌هائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَە‌مَنیو و وهومنَە و اَرتَە از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار می‌گرفتند، به‌علاوه مهر و ناهید و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش می‌شدند؛ و این‌را در گفتار زرتشت دیدیم. به‌عبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل می‌داد سرود تلقین به‌خود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمت‌رسان به بشریت بود. این نیایشها به‌انسان می‌آموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که به‌بلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در این‌باره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد. 

دربارۀ نظام طبقاتی دوران ساسانی در کتاب مینوی خرد چنین می‌خوانیم:
حکیم از خِرَدِ مینوی پرسید: تکلیف معین و مشخص و متمایز فقیهان و ارتشتاران و کشاورزان چیست؟
خرد مینوی پاسخ داد: تکلیف فقیهان آن است که دین خدا را نگهبانی کنند، عبادات را به شایستگی برگزار کنند، خداشناسی را به مردم یاد بدهند، مردم را با گفتار و کردار نیک آشنا کنند، راه سعادت جاویدان اخری را به مردم نشان بدهند و مردم را از نیتجۀ بدکرداری که بدبختی اخروی در پی دارد بیاگانند.
تکلیف ارتشتاران آن است که جلو دشمنان کشور را بگیرند، از مرزهای کشور پاسداری و نگهبانی کنند، و امنیت و آرامش را برای مردم کشور تأمین کنند.
و تکلیف کشاورزان آن است که زمین را با کار و فعالیت آباد کنند و برای مردم جهان ثروت و خوشی و شادی بیاورند.
حکیم از خرد مینوی پرسید: تکلیف پیشه‌وران چیست؟
خرد مینوی گفت: تکلیف پیشه‌وران آن است که به‌کاری که در آن تخصص ندارند دست نزنند، و کارهائی که در آنها تخصص دارند را به‌بهترین وجهی انجام دهند، و در قبال کارهائی که انجام می‌دهند مزد درخور دریافت کنند. کسی که کاری انجام می‌دهد که در آن تخصص ندارد آن کار را خراب می‌کند و کارش بی‌ثمر می‌ماند. چنین کسی کاری که انجام می‌دهد چونکه نمی‌تواند به‌شایستگی انجام دهد کارش به‌مثابۀ نوعی گناهکاری است

   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

   

 

 

بازخوانی اندیشه‌ی اعتزالی
داستان تقابل تاریخی نواندیشی دینی و اسلام سنتی

 

 

 

 

چه‌گونگی شکل‌گیری مکتب معتزله توسط نسلهای دوم و سوم ایرانیانِ مسلمان‌شده
بررسی تلاشهای فکری ایرانی‌های مسلمان‌شده برای ارائه‌ی قرائت نوینی از اسلام که با نیازهای تمدنی بشر سازگار باشد
واشکافِ رویاروئی تاریخی تحجر با خردگرائی و نواندیشی دینی در اسلام 
بررسی سهم معتزله در گسترش آزاداندیشی و نواندیشی دینی
معتزله از همان آغاز راهشان برای خودشان مشخص کرده بودند که باید به تعریف مشخصی از خدا و انسان و دولت رسید، و برمبنای این تعریف باید کوشید که اسلام تکلیف‌اندیشِ عربی را به یک دین حقوق‌اندیش و انسان‌گرا تبدیل گردد؛ و برای این هدف بود که بسیاری از باورهای اساسی اسلامی را محتاطانه از صافی خرد عبور می‌دادند و زیرکانه به تأویل و تفسیرِ خردمدارانه ازآنها برمی‌آمدند و می‌کوشیدند که این تأویل و تفسیرها را در جامعه جابیندازند.
کاری‌ترین سلاح مخالفان معتزله برای مقابله با آنها عوام تحریک‌پذیر بودند، که آماده بودند با دریافت فتوا از فقیهِ مخالف معتزله به مساجد و تجمعات معتزله حمله کنند و جو ارعاب به وجود آورند.
چه‌گونگی پیدایش مکتب اشعری و سلطه‌ یافتنش بر اندیشه‌ی اسلامی تا امروز
تلاشی برای شناختِ ریشه‌های تاریخی نواندیشی دینی که اکنون در ایران جریان دارد

 

 

   

 

   
 

 

جنبش‌های ضد فئودالی روستائیان ایران در اوائل خلافت عباسی 

 

 
 

 

در این بخش چند جنبش ضد فئودالی روستائی در ایران که در نیمه‌ی دوم قرن دوم و دودهه‌ی نخست قرن سوم هجری به راه افتاد را مورد مطالعه قرار خواهیم داد:
سپیدجامگان پیرو المقنع خراسانی در سغد،
روستائیان ایرانی پیرو مذهب مساوات‌گری خوارج در سیستان و خراسان به رهبری حمزه آذرک سیستانی،
سرخ‌جامگان درست‌دینِ مزدکی آذربیجان و همدان به رهبری بابک خرم‌دین آذربایجانی،
و نهضت استقلال‌طلبانه‌ی روستائیان گیلان و مازندران به رهبری مازیار طبرستانی.

 

 
 

 

 

 

 
   

فرزندان سبکتگین، زمینه‌سازان حاکمیت ترک در ایران

   
   

در این بخش، رخدادهائی که به برافتادن پادشاهی ساماني‌ها انجامید را ازنظر خواهیم گذراند، شاهد افتادن خراسان و بخشهائی از ایران به دست محمود سبکتگین خواهیم بود. جهاد محمود سبکتگین در هندوستان را از نظر خواهیم گذراند. شاهد جنایات محمود و مسعود غزنوی در ایران و نابودسازی کتابخانه‌ها و مرکز فرهنگی و اعدام فرزندانگان ایرانی به دست او خواهیم بود. رواج همجنس‌بازی و غلام‌بارگی در دربار غزنوی را نظاره خواهیم کرد. بي‌لیاقتی مسعود غزنوی در کشورداری را خواهیم دید که سرانجام ترکان سلجوقی را تشویق میکند که ایران را از دست او بگیرند و او را به هندوستان بگریزانند.

   
   

 

   
   

بسترهای تاریخی اسلامهای متعارض در جامعه‌ی قبایل عربستان 
و زمینه‌های پیدایش مذاهب شیعه، سنی، خوارج و معتزله 

   
   

در این نوشتار به چگونگی پیدایش سه مذهب بزرگ شیعه و سنی و خوارج توسط عربهای جهادگر از سه دسته‌بندی بزرگ قبایلی رقیب در عربستان و در پرتو باورهای سنتی قبایلی خودشان پس از فتوحات اسلامی سخن رفته، و اشاره‌ئی هم به مکتب معتزله شده که توسط ایرانی‌های مسلمان‌شده پرداخته شد و همچنین اشاره‌ئی به اسلام پنجمی رفته که اسلام پیرپرست و گنبدپرست ترکی است

   
   

 

   
   

سابقه‌ی تاریخی اسکان قبایل و عشایر عرب در خوزستان 

   
   

 

   

 

 

کند و کاوی گذرا در تاریخ و زبان مردم آذربایجان

 

 

   

با نگاهی به تاریخچه‌ی ورود چماعات ترک به‌درون ایران، جاگیر شدنشان در آذربایجان، و ترك‌زبان شدنِ مردم آذربایجان
از آترپاتیکان تا آذربایجان، آذربایجان در سلطه عرب، خودمختاری آذربایجان در خلافت عباسی، ترکان و توران، و موضوعات دیگر

   
         
   

آذری، یا زبان باستانِ آذربایجان ـ نوشته‌ی احمد کسروی

   
   

پژوهش ارزشمند شادروان احمد کسروی درباره‌ی زبان بومی مردم آذربایجان پیش از ترک‌زبان شدنشان
متن این کتاب- ظاهرا- توسط باهماد آزادگان برای نشر الکترونیک تهیه شده بوده است
من با اجازی ناگرفته از تهیه‌کنندگان کتاب که نمی‌شناسمشان، به‌خاطر خدمت به تاریخ و فرهنگ ایران زمین، آن‌را  بدون هیچ‌گونه دستکاریی‌ئی در این وبگاه منتشر می‌کنم

   
   

 

   
   

متن کامل نامه‌ی جعفر پیشه‌وری و رهبران فرقه‌ی موسوم به دموکرات در آذربایجان، به استالین

   
   

پیشه‌وری و سردسته‌های فرقه‌ی تجزیه‌طلبِ موسوم به دموکرات در آذربایجان از استالین درخواست می‌کنند که مخفیانه برایشان اسلحه بفرستد، و به‌او قول می‌دهند که نخواهند گذاشت کارگزاران دولت ایران از این موضوع اطلاع بیابد. آنها به‌استالین هشدار مي‌دهند که اگر دیر بجنبد منافع اتحاد شوروی در ایران به‌خطر خواهد افتاد. به‌او اطلاع می‌دهند که مردم آذربایجان خواهان جدائی از ایران هستند ولی اگر استالین ترجیح بدهد که فعلا از ایران جدا نشوند هم همچنان برای برقرار کردن دولت سوسالیستی در ایران تلاش خواهند کرد تا کل ایران به شوروی وابسته شود.

   
   

 

   
   

متن کامل سخن‌رانی دکتر محمد مصدق در مجلس پنجم
در دفاع از قانون اساسی مشروطه و مخالفت با شاه شدن رضاخان نخست‌وزیر

   

 

 

 

 

 

   

   
   

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و فتوحات عرب در ایران

 

 

 

 

در این بخش که با روی کار آمدن یزدگرد سوم آغاز خواهد شد، نظاره‌گر  فروپاشی شاهنشاهی ایران خواهیم بود. خواهیم دید که چگونه قبایل عربستان در نیمه‌های سال 12 هجری به صدد خزشی همه‌جانبه به بیرون از مرزهای عربستان خواهند افتاد و تا سال 13 هجری درمیان آشوبهائی که ایران و دولت و ارتش ایران را فراگرفته است سرزمین حیره را از دامن عراق جدا خواهند کرد. سپس شکست ارتش یزدگرد سوم به فرماندهی رستم فرخزاد در جنگ معروف قادسیه را خواهیم دید. آنگاه نظاره‌گر سقوط پایتخت ساسانی، عراق، خوزستان و به دنبال آن مناطق غربی و مرکزی ایران خواهیم بود و رخدادهای مربوط به فتوحات عرب و فروپاشی نهایی ایران و برافتادن شاهنشاهی را دنبال خواهیم کرد، و رخدادها را تا سال 99 که فتوحات عرب در ایران به نهایت خویش میرسد پی خواهیم گرفت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقش قزلباشان اناتولی و شاه اسماعیل صفوی درتاریخ ایران

 

 

 

 

در این بخش که با نگاهی گذرا به تصوف قرنهای هشتم و نهم هجری آغاز خواهیم کرد، شیخ صفی الدین اردبیلی و فرزندانش و نقش آنها در خانقاهداری را خواهیم شناخت. نگاهی گذرا به برآمدن عثماني‌ها و تشکیل دولت عثمانی خواهیم داشت. نقش صوفي‌ها در آناتولی را با نگاهی گذرا مورد مطالعه قرار خواهیم داد و ضمن آن به پیدایش صوفیان بکتاشی در خاک اناتوری و گسترش آن در میان تاتارهای آناتولی نظری خواهیم افکند. آنگاه خواهیم دید که چگونه یکی از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی به آناتولی تبعید میشود و با تاتارهای بکتاشی مذهب در تماس شده رهبری آنها را برعهده میگیرد و شیعۀ بکتاشی می‌شود و چند سال بعد با عقاید و افکار نوینی به ایران برمیگردد. سپس رخدادها را تا روی کار آمدن شاه اسماعیل صفوی دنبال خواهیم کرد، شاهد تحریکات قزلباشان بکتاشی صفوی در آناتولی خواهیم بود که به لشکرکشی سلطان سلیم عثمانی به ایران و فاجعۀ چالدیران خواهد انجامید و بخشی از غرب ایران به تصرف عثماني‌ها درخواهد آمد. آنگاه وقایع را تا پایان عمر شاه اسماعیل صفوی دنبال خواهیم کرد و خواهیم دید که روی کار آمدن قزلباشان صفوی چه لطمه‌های بزرگی به تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران زده است. مطالب این بخش شاید برای بسیاری از خوانندگان این کتاب تازگی داشته باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متون کلاسیک تاریخ ایران به زبان فارسی

 

 

   

از متن کتاب تاریخ بخارا نألیف ابوبکر نرشخی
قُتَيبَه ابن مسلم مسجد جامع بنا كرد اندر حصارِ بخارا به‌سالِ 94. مر اهلِ بخارا را فرمود تا هر آدينه در آنجا جمع شدندي، چنانكه هر آدينه منادي فرمودي «هركه به نماز آدينه حاضر شود دو درم بدهم.» و مردمانِ بخارا به اولِ اسلام در نمازْ قرآن به پارسي خواندندي و عربي نتوانستندي آموختن. و چون وقتِ ركوع شدي، مردي بودي كه درپسِ ايشان بانگ زدي «بَكُنيتان كُنيت». و چون سجده خواستندي كردن بانگ كردي «نگونبان كنيت».

مردمان بيكند امان خواستند؛ قُتَيبَه صلح كرد و مال بستد، و ورقاء ابن نصر باهلي را بر ايشان امير كرد، و او روي به‌بخارا آورد. … اندر بيكند مردي بود اورا دو دختر بود باجمال. ورقاء ابن نصر هر دو را بيرون آورد. اين‌مرد گفت: «بيكند شهري بزرگ است؛ چرا از همة‌ شهر دو دختر من مي‌گيري؟» ورقاء جواب نداد. مرد بِجَست و كاردي بزد، ورقاء را به ناف اندرآمد وليكن كاري نيامد و كشته نشد. چون خبر به قُتَيبَه رسيد بازگشت، و هركه در بيكند اهل جنگ بود همه را بكشت؛ و آنچه باقي مانده بود بَرده كرد؛ چنانكه اندر بيكند كس نماند، و بيكند خراب شد. پس بيكند سالهاي بسيار خراب بماند. و اهل بيكند بازارگانان بودند و بيشتر به‌بازرگاني رفته بودند به ولايت بلدة‌ چين و جاي ديگر. و چون بازگشتند فرزندان و زنان و اقرباء خويش را طلب كردند و بخريدند از عرب. و باز بيكند را آبادان كردند.

   

 

 

 

 

         
         
   

   
   

متن کامل کتاب گلشن راز شیخ محمود شبستری 

   
         
   

متن کامل رباعیات خیام و رباعیات منسوب به خیام 
مقده‌ی صادق هدیت بر رباعیات خیام 

   
         
   

کتاب موش و گربه عبید زکانی 

   
         
   

گزیده‌هائی از مثنوی مولوی رومی 

   
         
   

متن کامل کتاب بوف کور صادق هدیت (متن اصلی و بدون سانسور، چاپ 1351 خورشیدی) 

   
         
   

گزیده‌هائی از متن کتاب خسرو و شیرین نظامی گنجوی 

   
         
   

گزیده‌هائی از سروده‌های گوناگون - فارسی 

   
         
   

گزیده‌هاپی از سروده‌های گوناگون - گویش لارستانی

   
         
   

گزیده‌ئی از صفحات کتاب رستم التواریخ در باره‌ی شاه سلطانحسین صفوی 
شامل تماشی شهوترانی خران نر و ماده توسط بانوان حرم شاهی در حضور شاه سلطان حسین 

   
         
   

حکیم ابوالقاسم فردوسی
سخنوری که سخن را به خدمت پرورش روحیه‌ی میهنی گرفت
فردوسی سراسر شاهنامه را در زمان سامانیان سرود 

   
         
   

متن ساقي‌نامه‌ی حافظ شیرازی 
روان بزرگان ز خود شاد کن     ز پرویز و از باربد یاد کن 

   
         
   

هفت‌بزم بهرام گور ـ سروده‌‌ی حکیم نظامی گنجوی
متن کامل هفت افسانه‌ی هوسنامه از کتاب بهرامنامه موسوم به هفت‌پیکر
افسانه‌ی اول: پادشاهی که خود و رعیتش سیاه پوشیدند. افسانه‌ی دوم: شاه کنیزفروش. افسانه‌ی سوم: بشر پرهیزکار. افسانه‌ی چهارم: بانوی حصاری. افسانه‌ی پنجم: ماهان ازرق‌پوش. افسانه‌ی ششم: نیکمرد صندل‌پوش. افسانه‌ی هفتم: خواجه‌ی کنیزنواز

   
   

   
         
         
         
   

   
   

داستانهای قرآنی

   
   

داستان فروخته شدن یوسف توسط برادرانش و عاشق شدن زن حاکم مصر به یوسف 
داستان موسا و بني‌اسرائیل و فرعون و هامان 
داستان زکریا و یحیا و مریم و عیسا 
داستان نوح و طوفان نوح 
داستان ویران شدن شهر لوط توسط فرشتگان 
داستان آفرینش انسان و رانده شدن شیطان از آسمان 
داستان اصحاب کهف 
داستان ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج 
داستان موسا و بنده‌ی صالح خدا و کارهی شگفت‌انگیزش 
داستان سلیمان و ملکه‌ی سبا و چند داستان دیگر 

   
         
   

اسراء و معراج

   
   

داستان اسراء و معراج پیامبر کرم از متون سیره و تفسیر و حدیث و آیات قرآن 

   
         
   

کتاب مبدا و معاد

   
   

متن کامل کتاب مثنوی مبدا و معاد تألیف سال هشتصد هجری
داستان خلفت آدم و حوا و فرستاده شدنشان برزمین (چهل روز اندر آن گِل کار می‌کرد / عنایتها در او ایثار می‌کرد)
داستان قیامت و حساب و بهشت و دوزخ و وضع بهشتیان و دوزخیان

   
   

   
         
         
         
   

آرشیو نوشتارهای پرکنده  

   
   

 

   
         
         
   

   
         
   

 
هدیه به خوانندگانِ عزیز
 بری دریافت ین تابلو زرین به حجم اصلی بر رویش کلیک کید. امیدوارم که بپسندید.
 

   
   

   
         
   

 

   

Iran Tarikh @ 2001- 2008 , Amir-Hussain Khunji
 تاریخ و فرهنگ ایران زمین ـ امیرحسین خنجی