|
|
 |
 |
|

|
|
|
|
|
|
|
|
| |
|

|
|
|
| |
|
کلیۀ متنها به فورمت پی
دی اف است
 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
متن کامل کتاب گلشن
راز شیخ محمود شبستری (سرودۀ سال ۶۹۶ خورشیدی)
- متن به پی دی اف است
نمونههائی از من کتاب گلشن راز
حدیث زلف جانان بس دراز است / چه میپرسی از او، کآن جای راز است
مپرس از من حدیث زلفِ پُرچین / مجُنبانید زنجیر مجانین
چو او بر کاروانِ عقلْ ره زد / به دستِ خویشتن بر وی گره
زد
دل ما دارد از زلفش نشانی / که خود ساکن نمیگردد زمانی
گهی چون چشمِ مخمورش خرابیم / گهی چون زلف او در اضطرابیم
زهی شربت زهی لذت زهی ذوق
/
زهی حیرت زهی دولت زهی شوق
خوشا آن دم که ما بیخویش باشیم / غنیّ مطلق و درویش باشیم
نه دین نه عقل نه تقوا نه ادراک / فتاده مست و حیران بر
سر خاک
بهشت و حور و خُلد آنجا چه سنجد / که بیگانه در آن خلوت
نگنجد
چو رویش دیدم و خوردم از آن می / ندانم تا چه خواهد شد پس
از وی
پیِ هر مستیئی باشد خماری / از این اندیشه دل خون گشت،
باری
شرابِ بیخودی درکش زمانی / مگر از دستِ خود یابی امانی
بخور می، وارهان خود را ز سردی / که بدمستی به است از نیکمردی
ز بوی جرعهئی کافتاد بر خاک / برآمد آدمی تا شد بر افلاک
ز عکس او تنِ پژمرده جان یافت / ز تابَش جانِ افسرده روان یافت
جهانی خَلق از او سرگشته دائم / ز خان و مان خود برگشته دائم
یکی از بوی دُردش ناقل آمد / یکی از نیمجرعه عاقل آمد
یکی از جرعهئی گردیده صادق / یکی از یک صراحی گشته عاشق
یکی دیگر فرو برده به یکبار / می و میخانه و ساقی و میخوار
کشیده جمله و مانده دهن باز / زهی دریادلِ رِندِ سرافراز
در آشامیده هستی را به یکبار / فراغت یافته ز اقرار و انکار
شده فارغ ز زهدِ خشک و طامات / گرفته دامُنِ پیر خرابات
خرابات از جهانِ بیمثالی است / مقامِ عاشقانِ لااُبالی است
خراباتی خراب اندر خراب است / که در صحرای او عالم سراب است
شراب بیخودی در سر گرفته / به تَرکِ جمله خیر و شر گرفته
گرفته دامُنِ رندانِ خَمّار / وز اسلام مجازی گشته بیزار
مسلمان گر بدانستی که بت چیست / بدانستی که دین در بتپرستی است
بدان خوبی رخ بت را که آراست / که گشتی بتپرست ار حق نمیخواست؟
هم او کرد و هم او گفت و هم او بود / نکو کرد و نکو گفت و نکو بود
فتاده سروری اکنون به جُهّال / از آن گشتند مردم جمله بدحال
همه احوال عالم باژگون است / اگر تو عاقلی، بنگر که چون است
کنون شیخِ خودت کردی تو ای خر / خری را کز خری هست از تو خرتر
همه افسانه و افسون و بند است / به جانِ خواجه، که اینها ریشخند است
جهان آنِ تو و تو مانده عاجز / ز تو محرومتر کس دیده هرگز؟!
ظهور قدرت و علم و ارادت / بە تواست، ای بندۀ صاحب سعادت
حنیفی شو ز هر قید و مذاهب / درآ در دیرِ دین مانند راهب
به ترسازاده ده دل را به یک بار / مجرد شود ز هر اقرار و انکار
بت ترسابچه نوری است باهِر / که از روی بتان دارد مظاهر
کند او جمله دلها را وِشاقی / گهی گردد مُغَنّی گاه ساقی
زهی مطرب که از یک نغمۂ خَوش / زند در خرمن صد زاهد آتش
زهی ساقی که او از یک پیاله / کند بیخود دو صد هفتادساله
درآمد از دَرَم آن مه سحرگاه / مرا از خوابِ غفلت کرد آگاه
یکی پیمانه پر کرد و به من داد / که از آبِ وی آتش در من افتاد
چو آشامیدم آن پیمانه را پاک / در افتادم ز مستی بر سرِ خاک
کنون نه نیستم در خود نه هستم / نه هشیارم نه مخمورم نه مستم
گهی چون چشم او دارم سری خوش / گهی چون زلف او باشم مشوش |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
متن کامل رباعیات خیام و
رباعیات منسوب به خیام
با
مقدهی صادق هدیت بر رباعیات خیام |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
کتاب موش و گربه عبید
زکانی |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
گزیدههائی از مثنوی
مولوی رومی
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
متن کامل کتاب بوف کور
صادق هدیت (متن اصلی و بدون سانسور، چاپ 1351 خورشیدی) |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
گزیدههائی از متن کتاب
خسرو و شیرین نظامی گنجوی |
|
|
| |
|
 |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
گزیدههائی از سرودههای گوناگون - فارسی
مردم بهجهان دوگونهاند، ای بخرد! / دینبارِ خرد گریز
یا اهل خرد
بنگر بهمیانِ ایندو تا بگزینی / راهی که تورا باید و
شائی و سزد
دیدم بهرهی دوتا مسلمان و جهود / سرکولۀ هردو سفرۀ
موسا بود
این طعنه بهآن میزد و آن طعنه بهاین / چون توشۀ هردو
وعدۀ فردا بود
در مسجدِ آدینه شدم وقت نماز / دیدم دو هزار مرد در راز و
نیاز
افراشته دست و سر بهزیر و گریان / کای قاصمِ جابِر تن
کافر بگداز
از درب کلیسا گذر افتادم دوش / ناگاه شنیدم از درون بانگ
و خروش
جمعی بهنوای ارغنون میخواندند / رَبـّاه! برای محو
کُفّار بکوش
رفتم بهخراباتِ مغان سیرکنان / جمعی دیدم بهخوشدلی
باده زنان
پیری بهسرود خسروانی میخواند / ما را چه بهایمان و
بهکفر دگران
در مدرسه شیخ شهر مستِ گُفتار / صوفیست بهخانقاه مستِ
رفتار
از خانقه و مدرسه گشتم بیزار / جانم بهفدای رندِ مستِ
سَرِ دار
یکدم بهدرون خود سفر باید کرد / بر رفته و آینده نظر
باید کرد
باید که چو مهر و مَه بهعالَم نگریست / واز فتنۀ کفر و
دین گذر باید کرد |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
گزیدههاپی از سرودههای گوناگون -
گویش لارستانی |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
گزیدهئی از صفحات کتاب
رستم التواریخ در بارهی شاه سلطانحسین
صفوی
شامل تماشی شهوترانی خران نر و ماده توسط
بانوان حرم شاهی در حضور شاه سلطان حسین |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
حکیم ابوالقاسم فردوسی
سخنوری که سخن را به خدمت پرورش روحیهی
میهنی گرفت
فردوسی سراسر شاهنامه را در زمان سامانیان
سرود |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
متن ساقينامهی حافظ شیرازی
روان بزرگان ز خود شاد کن ز
پرویز و از باربد یاد کن
به اشافه طربنامۀ نظامی گنجوی |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
هفتبزم بهرام گور ـ سرودهی حکیم نظامی گنجوی
متن کامل هفت افسانهی هوسنامه از کتاب بهرامنامه موسوم به هفتپیکر
افسانهی اول: پادشاهی که خود و رعیتش سیاه پوشیدند.
افسانهی دوم: شاه کنیزفروش.
افسانهی سوم:
بشر پرهیزکار.
افسانهی چهارم: بانوی حصاری.
افسانهی پنجم: ماهان
ازرقپوش.
افسانهی ششم: نیکمرد صندلپوش.
افسانهی هفتم: خواجهی کنیزنواز |
|
|
|
|
|
افسانههای اول و دوم
 |
|
|
|
|
|
افسانههای سوم و
چهارم
 |
|
|
|
|
|
افسانههای پنجم و
ششم و هفتم
 |
|
|
|
|
|
متن کامل و پیوسته
برای عزیزانی که سرعت انترنت بالا دارند PDF 630 Kb
 |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|

|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
داستانهای
قرآنی |
|
|
| |
|
داستانهای
زیر ، ترجمهی آیات قرآن به زبان
فارسی است بدون تفسیر و اضافات
داستان فروخته شدن یوسف توسط برادرانش و عاشق شدن زن حاکم مصر به یوسف
داستان موسا و بنياسرائیل و فرعون و
هامان
داستان زکریا و یحیا و مریم و عیسا
داستان نوح و طوفان نوح
داستان ویران شدن شهر لوط توسط فرشتگان
داستان آفرینش انسان و رانده شدن شیطان از
آسمان
داستان اصحاب کهف
داستان ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج
داستان موسا و بندهی صالح خدا و کارهی
شگفتانگیزش
داستان سلیمان و ملکهی سبا و چند داستان
دیگر |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
اسراء
و معراج |
|
|
| |
|
داستان اسراء و معراج
پیامبر کرم از متون سیره و تفسیر و حدیث و
آیات قرآن |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
کتاب مبدا و معاد
|
|
|
| |
|
متن کامل کتاب مثنوی مبدا و معاد
(تألیف سال ۷۷۶)
خداوندی که
خَلاّقِ جهان است / شهنشاهِ زمین و آسمان است
به ذات خویش
تنها بود در کون / نه جفتش بود و نه یاریگر و عَون
برون از زیر و
بالا و چپ و راست / که این شش سمتها از عقلِ ما خاست
اگر پرسی کجا
بود و چهسان بود / مکانش در زمین یا آسمان بود؟
سؤالت هست
بیجا، رودِ جانی! / نبود آنجا زمین نه آسمانی
خدا بر عرش بود
و عرش بر آب / فرونتر زاین حدیثی نیست زاصحاب
پدید آورد یک
قنطارهئی پاک / در او جمع آب و باد و آتش و خاک
وز آن قنطارۀ
تاریکپیکار / یکی گوهر پدید آورد جَبّار
ز سالار رُسُل
هست این روایت / که پانصد داشت در پانصد نهایت
ز هیبت کرد بر
گوهر نظاره / ز بیمِ قهر شد گوهر دوپاره
به حُکمش آب بر
آتش روان شد / ازآن بعضی کف و بعضی دخان شد
ز آبش آبِ
دریاها روان کرد / کف و دودش زمین و آسمان کرد
ولی چون ملک
حکمت بود در کار / به حکمت صابری فرمود اظهار
داستان خلفت آدم و حوا و فرستاده شدنشان برزمین (چهل روز اندر آن گِل کار
میکرد / عنایتها در او ایثار میکرد)
داستان قیامت و حساب و بهشت و دوزخ و وضع بهشتیان و دوزخیان |
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
در این چمن به نوائی
سری رود بر باد وگرنه ذوقِ سرودن همیشه در سرِ ما
است |
|
|